من ندارم هیچ ایمانی بر دلم
کی میایی که ز رویت خجلم من نه آنم که شود فانی دوست
من همانم که گوید که «منم»
این منمم تمامی ندارد هرگز
کی شود دستی کشی بر دلم؟
خنده هست ناروا بر دل بی یار ای دوست
یار بی یار کی شود آیی شوی همدمم؟؟
برچسب:
نویسنده: محمد صالحپور